نام کاربري:    کلمه عبور:     
عضويتپرسش و پاسخجستجوورود
دریافت آخرین نسخه phpBB فارسی (phpBB 3.0.10 فارسی)


کتاب راهنمای جامع تصویری phpBB فارسی به زبان خیلی ساده

  پرتال  \  صفحه اصلي  \  هاستينگ مقصد  \  ثبت دامنه  \  فروشگاه مقصد  \  پروژه phpbb فارسی  \  جستجو  \  پرسش و پاسخ
  مشاهده پست هاي بدون جواب  /  نمايش مبحث هاي فعال  /  مشاهده پست هاي جديد  /  نمايش پست هاي شما  /  مشاهده پست های خوانده نشده





جهت استفاده از تمامی امکانات سایت  باید وارد  و یا عضو شوید

خروج




بدون شرح !


+ ارسال مبحث جديد + نوشتن نظر
 صفحه 1 از 1 |  
 موضوع پست: بدون شرح !
پستارسال شده در: يکشنبه 5 مهر 1388, 19:20 
آفلاين
تازه كاربر
تازه كاربر
نماد کاربر
تاريخ عضويت: دوشنبه 29 مهر 1387, 22:54
پست ها : 9
بدون شرح


سالها قبل در دهکده ای دور افتاده مردمی خوب وبا صفا در کنار هم زند گی می کردن-
روزی از روزها چوبان ده مثل هرروز گوسفندان برای چراه به صحرابرد گوسفندان مشغو ل چراه شدن----گوسفند نر بزرگی که ریاست گله را به عهده داشت وقتی دید چوپان به خواب عمیقی فرو رفته از موقیعت استفاده کردوتمام گوسفندان را به دور خود جمع کردوچنین سرحرف رابازکرد--!
دوستان من همه شما منوبه خوبی میشناسید ما تاکی باید گوسفند باقی بمانیم تا این چوبان الاغ از ما سو استفاده بکنه--!
ازادی حق مثلم ماست ماباید ازاین اسارت دربیایم وبه دنبال ازادی بگردیم-!
بزه با بیش گذاشتوگفت:بله حق با اقا گوسفنده است—یادتون میاد من یه پسر عمو شاخ بلند لال شلخته داشتم که ابروی هرچی بزوگوسفند را برده بود وچوپان گرفت فروختش ---تونست از دست صاحب جدیدش در بره ----بعد از یه مدت دربه دری به شهر رسید-
خره گفت:حتما شهرداری به جرم خوردن گلهای بارک دستگیرش کرد نه--!
بزه گفت نه بابا اون تو شهریکی از هم گله هیهاخود رادید که تو کار ساختو ساز بود—وقتی از حال پسر عموی با خبر شد :گفت:چون از دست صاحبت فرار کردی حتما دنبالت میگردن با ید برات شناسنامه جعلی درست کنیم تا دستگیر نشی--!
بسر عمو گفت اخه اگراین کار را بکنم اصالتم از بین میره !
دوستش گفت نگران نباش اون با من-!
-از این بعد اسمت به جای دکتر بزی به این خودتو معرفی کن {دکتر کیومرث ازاد---
-بله دوستان الان پسر عموی من ریس دانشگاه ازاد شده وبرای خودش بین ادمها اسم رسمی داره---------!
-چوبان از خواب ناز بیدار شد ودید ای وای بازگوسفندبزرگ گله رادور خودش جمع کرده وداره حرفهای سیاسی یادشون میده چوب دستی را برداشت به سمت گله حمله ور شد به گوسفند بزرگ گفت نکن این کارو منو گل زدی فرستادی دانشگاه ازاد چهار سال درس خوندم اخرش شدم چوپان دست از سرم بردار------گوسفند گفت البته در حال فرارای اهل گله بزودی برمیگردم وشماراازاسارت نجات میدم—




بر گرفته از خاطرات دکتر بزی

88-3-15
جمعه


مشخصات E-mail
+ ارسال مبحث جديد + نوشتن نظر  صفحه 1 از 1 |  


تعداد صفحات: صفحه 1 از 1

    

تعداد پست ها:  1 پست


کاربران حاضر در اين انجمن: بدون كاربران آنلاين و 1 مهمان مدير انجمن: ArmanSoftware
نمايش پست ها از پيشين:  مرتب سازي بر اساس  

قوانين انجمن

شما نمي توانيد مبحث جديدي در اين انجمن ايجاد کنيد
شما نمي توانيد به مباحث در اين انجمن پاسخ دهيد
شما نمي توانيد پست هاي خود را در اين انجمن ويرايش کنيد
شما نمي توانيد پست هاي خود را در اين انجمن حذف کنيد
شما نمي توانيد فايل هاي پيوست در اين انجمن ارسال کنيد
جستجو براي:
انتقال به:  

Powered by phpBB © 2000, 2002, 2005, 2007 phpBB Group.
Designed by my_enigma (کيوان علوي | keyvan alavi).
Persian Translation : www.phpBB.Maghsad.com
phpBB SEO
.